یک روز رسد غمی اندازه کوه، یک روز نشاطی اندازه دشت|فلسفه زندگی این است، در سایه کوه باید از دشت گذشت

برادرزاده ١١ ساله ام براي قبولي از مقطع چهارم ابتدايي به پنجم چنان هيجان زده شده بود كه از پدرش جايزه خواست، انگار كه در يك دبستان غير انتفاعي چه فتح بزرگي انجام داده است، وقتي جايزه اش را خودش ميخواست انتخاب كند برايم چيز عادي اي بود اما وقتي انگشت گذاشت روي قليان، فكر كردم حتماً شوخي ميكند، اما نه! او به شدت پاي خواسته اش ايستاد! وقتي به برادرم گفتم امروز بايد بهترين سيلي زندگي اش را هديه بدهي احساس كردم كه واقعاً نرود در سنگ ميخ آهنين!! سال بعد برادرزاده ١١ساله من هرگز حال بيدار شدن براي رفتن به مدرسه را نداشت! وقتي من سعي ميكردم از درس و مدرسه برايش تعريف كنم او در جواب من ميگفت، من نهايتش ميشوم يكي مثل تو!! بسیار سخت بود که به او بفهمانم تو میتوانی خودت را پیدا کنی!!

 

اما پسر يازده ساله آقاي شهرام جزايري نتنها در كنار قبولي از مقطع چهارم به پنجم ابتدايي زبان انگليسي و فرانسه را نيز ياد گرفته است و قهرمان ملي يك ورزش رزمي نيز است و قهرماني جهان را نيز به عنوان چيز بزرگ دست نيافتني نميبيند بلكه از ٥ دقيقه زمان خود استفاده ميكند و از پدرش، کاشف باگ های اقتصادی کشور، در برابر سوالات کلیشه ای و ناشیانه رشيدپور مجري برنامه "ديد در شب" دفاع میکند و در واقع او را را به راحتي ناك اوت میکند. 
و اين است تفاوت دو ١١ ساله اي كه به آينده مي روند! 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ساعت 12:37  توسط جسور |