یک روز رسد غمی اندازه کوه، یک روز نشاطی اندازه دشت|فلسفه زندگی این است، در سایه کوه باید از دشت گذشت

چند روزیه که خیلی دلم می خواد برم خونه!!! نه به خاطر درسا و یا دوری و ...!!! به خاطر این که تو جو خانواده باشم!!! این روزا مشکلاتی پیش اومده که من دوست داشتم تو خونه باشم تا اگه نتونستم کمکش کنم حداقل بتونم با اونا باشم!!!! مثل اینکه این دور و زمونه نمیشه به کسی اعتماد کرد و یا شاید بهتره بگم این روزا صداقت یعنی حماقت!!!! اون از قضیه های افتضاح سال 77 که حسابی خانواده ما رو دگرگون کرد و قضیه های سال 84 هم به نوبه خودش کلی ما رو رنجور کرد تا اینکه سال 85 و 86 هم یه قضایایی شروع شد که باور کنید روحمونم خبر نداشت!!! و اما الانم یه جور دیگه!!!! بعضی وقتا از فکر کردن به جو سنتی منطقه مون حالم به هم می خوره!!!! ولی کاری از دست ما که بر نمیاد!!! نمیدونیم مردم ما دارن چی میشن!!!!! ولی به نظر من دارن غیرت خودشونو از دست می دن!!!! یا شایدم معنی غیرت رو درست یادشون ندادن و درست یاد نگرفتن!!!! ولی " آدمای بزرگ در برابر آدمای کوچیک از خودشون انعطاف نشون میدن".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ساعت 22:36  توسط جسور |