یک روز رسد غمی اندازه کوه، یک روز نشاطی اندازه دشت|فلسفه زندگی این است، در سایه کوه باید از دشت گذشت

این روزا دارم رو موضوع پایان نامه م کار می کنم و به نتایج خوبی رسیدم!!! اما همش تو این فکرم که این کاری که می خوام انجامش بدم آیا از لحاظ کاربردی اهمیتی داره؟؟؟ یعنی نمی خوام اینجوری باشه که انجامش بدم و بعد بهم بگن که " ای بابا این که انجامش دادی به چه کار میاد آخه؟؟" و یه برآوردی از هزینه ها میخوام؟؟؟ نمیخوام وسطای راه با بی پولی مواجه بشم!!!  همش دارم سرچ می کنم و با دوستان مشورت می کنم!!! به نتیجه های خوبی می رسم!!! اونایی که دوره ارشد رو گذروندن همه میگن که پایان نامه راحتی بردار و خودتو تو دردسر ننداز!!!! ولی من خودم دوس ندارم یه پایان نامه الکی بردارم!!! دیگه یه چند روز دیگه ای برا تعطیلات میریم خونه!!! کلی تحقیق و ترجمه داریم!!! موضوع پایان نامه م که مشخص شد دست به کار میشم و تحقیقای کلاسی رو هم انجام میدم!!! کلی از بچه های سنندج بی خبرم!!! با نبی و حسین و مسلم و کیوان ارتباط اندکی در حد مسج و گاهی وقتا چت داریم!!! از تحسین هم کم خبر دارم!!! داش کاوه هم رفتن تو کار نامزدی و حسابی سرشون شلوغ شده!!! منصور هم به کلی ناپدید شده!!! علیرضا هم که وقتی کار داشته باشه یه مسجی یا ایمیلی میده!!!! دلم برا سنندج تنگ شده!!! برای دوستای سنندج!!! برا ابراهیم زارعی به خاطر مردونگیش!!! برا یکی که هیچکی مثل اون نبود!! یکی که بهمون درسای خوبی داد!!! برا ابیدر و مجسمه زیبای میدان آزادی سنندج!!! برا مجسمه اوراز و مجسمه مادر  و عمارت آصف و خانه کرد و ...

سنندج واقعاْ زیبا بود.

راستی کلاس هلال احمر هم میرم و کلی فن یاد گرفتم!!! اینم تو نوع خودش واقعاْ جالب بود.... سعی می کنم تو زندگی آینده م از این فن و چیزا که یاد گرفتیم استفاده کنم!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند ۱۳۸۸ساعت 13:35  توسط جسور |