یک روز رسد غمی اندازه کوه، یک روز نشاطی اندازه دشت|فلسفه زندگی این است، در سایه کوه باید از دشت گذشت

 

 بنام خداوند زيبايي ها

به یاد .........

روزگاري در همين نزديكي ، در همين دشت و ديار و در كنار قلب هايي

به وسعت دريا ،خرده شهرتي داشتيم از جنس طبيعت،

آب بود، خاك بود و خدا بود و ديگر هيچ

 و ما دلخوش از اشرف مخلوقات بودن

كه يعني حضور خدا ، يعني تقدس و احترام به وديعه هايش

و حالا ...

در همين نزديكي ، در همين دشت و ديار و در كنار قلب هاي فرو خفته

 در خواب بلوك هاي آهنين

 دستهايي بر تمام زيبايي ها خط بطلان كشيد

و چهره آنرا تا ابد خراشاند  گلوي انسانيت را بريد و خدا را به هيچ انگاشت .

و اين اولين بار نبود كه به جرم" انسانيت ،انسان" كشتند!!

بريده باد دستاني كه تيغ بر گلويت نهادند و قلم عفو بر خطايت كشيدند

        بي خبر از آنكه يادت در نبض درختان جنگل هاي سر به فلك كشيده تا ابد خواهد طپيد ‌،

و آخر اينكه خدا هست و ديگر هيچ ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان ۱۳۸۸ساعت 11:43  توسط جسور |